برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
گاهی لازمه آدم با خودش فکر کنه که مثلا من به عنوان یک خواهر یا یک برادر , به عنوان یک دایی , یک پدر , یک دوست و در آخر به عنوان یک انسان , دارم طبق قوانین انسانیت رفتار میکنم یا نه
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
یک خانه که در انحصار کلی درخت تنومندست و از پنجره به بیرون نگاه کردن لذتی دارد که اقامت در بهشت هم ندارد. حاضرم حتی سر این موضوع شرط ببندم. درخت های روبرو با فصل برگ های نارنجی
پنجره های بی پرده. پنجره های بزرگ در فاصله ای کم از سطح زمین تا همان فاصله کم از سقف. شب هایش هم دوست داشتنی اند, قطعا! تصور کن. پنجره ای درست رو به ماه...
یک صندلی چوبی. یک پوپیتر. یک چلیست. یک سونات از موتزارت. یک روز سرد پاییزی. یک رکوردر.
دقیقا همان میشود که من دوستش دارم. خودِ خودش...
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
هرچند همیشه اولین ها گله میکنند که موش آزمایشگاهی اند و زیر فشار نگاه توقع و انتظارات دیگران قرار دارند و از این قبیل حرف ها , اما هیچ وقت نمیفهمند از بعد آنها همه چیز عادت میشود... عادتی که مدام به بی تفاوتی سوق میکند. بی تفاوتی ای که بوی فرق میدهد.
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی
برچسب: بندازتم,
نویسنده: زهرا فدایی