خرید بک لینک

saat dört
yoksun


saat beş
yok


altı , yedı

Ertesi gün
daha ertesı
ve belkı
kımbılır

....

...

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 1:31


اینجور مواقع نمیدونم چی بگم

ناخودآگاه لبخند میزنم و به این فکر میکنم که نامرددد یعنی اینقدر من شلوغ میکنم :))

برچسب: قدرشناس,مهربانی, نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:24

گاهی لازمه آدم با خودش فکر کنه که مثلا من به عنوان یک خواهر یا یک برادر , به عنوان یک دایی , یک پدر , یک دوست و در آخر به عنوان یک انسان , دارم طبق قوانین انسانیت رفتار میکنم یا نه

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:24


برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:24

یک خانه که در انحصار کلی درخت تنومندست و از پنجره به بیرون نگاه کردن لذتی دارد که اقامت در بهشت هم ندارد. حاضرم حتی سر این موضوع شرط ببندم. درخت های روبرو با فصل برگ های نارنجی پنجره های بی پرده. پنجره های بزرگ در فاصله ای کم از سطح زمین تا همان فاصله کم از سقف. شب هایش هم دوست داشتنی اند, قطعا! تصور کن. پنجره ای درست رو به ماه... یک صندلی چوبی. یک پوپیتر. یک چلیست. یک سونات از موتزارت. یک روز سرد پاییزی. یک رکوردر. دقیقا همان میشود که من دوستش دارم. خودِ خودش...

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:24

داداش : لیلی؟
من: جانم؟
داداش: تو بگو. حرف بزن. نوبت توست
من: ادامه بده. بگو بعد از من و جان کندن من در پادگان نوبت توست :))
داداش: :)))))


+ این یکی از دیالوگ هایی است که همیشه در خانه ما جریان دارد. با موضوعات مختلف مثلا این قسمت. سربازی :))

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:24

جوهر و مرکب هام تموم شدند. هفته پیش پاساژ نزدیک خونه رو کلا وارسی کردم, دریغ از یدونه حتی ... امروز رفتم همون مغازه ای که از بچگی هر کتابی میخواستم برام تهیه میکردن, همون پیرمردی که همیشه یه عینک گرد داشت. خیلی سال بود نرفته بودم اونجا ولی شناختم و حتی اسمم گفت.بعد کلی احوال پرسی گفتم جوهر میخوام. جوهر خطاطیلبخند زد گفت: از وقتی تو نیومدی جوهر ببری همینجوری مونده همش, نگرانت بودیم خندیدم. گفتم: همه این مدت بابا زحمت کارام رو میکشید و برام جوهر میخریدگفت: همه جوهرا خراب شده , این یکی رو ببر فک نکنم زیاد به درد بخوره. اما تا آخر این هفته شاید بتونم برات پیدا کنمگفت: دیگه هیچ کارخونه ای مرکب و قلم نمیزنه. چون یه چیز اومده به نام "الخطاط " گفت: هر چند کسی الان پیگیر این چیزا نیست اما با الخطاط هم تمیز تره هم قطع نمیشه و کلی ویژگی... گفتم: من ولی مرکب میخوام. الخطاط ها احساس ندارند... لب خند زد. گفت اصلا عوض نشدی

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:24

شما را دعوت میکنم که امشب را بیخیال تمام امور شخصی و غیر شخصی, مهم و یا ضروری تان بشوید و تا صبح روبه روی ماه در آسمان بایستید و یک لحظه را هم از دست ندهید. با نزدیک ترین دوستِ عکاسی که در آن حوالی است لحظات را شریک کنید و برای عکس هایی که از ماه میگیرد گریه کنید. اگر مثل من نزدیک ترین دوست عکاستان با شما 30 کیلومتر فاصله دارد, میتوانید یکی از قطعات دوره باروک را گوش دهید. میتوانید یک خودکار و کاغذ بردارید و بنویسید و چنانچه مثل من هستید و قلم خوبی ندارید و اگر سعی کنید بنویسید مغزتان قفل میشود, ننویسید و فقط نگاه کنید و فقط لذت ببرید.این هم از بی ذوقی مردم است دیگر... اگر در جایی بیرون از چهار دیوار ساز بزنی, مسخره و احمق و خنده داری, آنها نمیدانند که تو برای ماه ساز میزنی و خانه ما سقف دارد... چنانچه مثل من محدودیت هایی مسخره دارید که اجازه نمیدهد بیرون از چهار دیوار برای ماه ساز بزنید و خانه تان هم سقف دارد, میتوانید جایی بیرون از چهار دیوار روی یک نیمکت بنشینید و فقط برای خودتان به ماه نگاه کنید, حال خوب کن است . البته اگر مثل من هستید و با دیدن ماه حال عجیب غریبی دارید, آنقدر عجیب که میتوانید گریه کنید, من توصیه ام این است تلاش کنید به این که چطور میشود به ماه سفر کرد فکر کنید و نگاه کنید به ماه. به اینهمه قشنگی و زیبایی... به اینهمه احساس..چه میگفتم.. آهانمن شما را دعوت میکنم

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:24

هرچند همیشه اولین ها گله میکنند که موش آزمایشگاهی اند و زیر فشار نگاه توقع و انتظارات دیگران قرار دارند و از این قبیل حرف ها , اما هیچ وقت نمیفهمند از بعد آنها همه چیز عادت میشود... عادتی که مدام به بی تفاوتی سوق میکند. بی تفاوتی ای که بوی فرق میدهد.

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:24

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. امشب که دقت کردم دیدم در 2 ماه اخیر تو گروه 6 نفرمون تنها پیامی که رد و بدل میشه اینه که من در مورد ماه مینویسم با عناوین مختلف مثلاواییییی. بچه ها.. آسمونو . ماهو یا وای خدای من . چرا انقدر قشنگهیاکی میاد بریم ماه دیگه برنگردیم؟یاماها! چرا رفتی پشت ساختمان؟ و ... و بی برو برگرد, در فاصله 3 صدم ثانیه صدف یه شکلک خنده میزاره مینویسه: لیلا مارو دیوانه کردی تو :))امشب هم فقط احساساتمو نوشتم که :اقا نخوابید تا صب. بشینین نگا کنین به آسمون. اینهمه ستاره و ماه و از این حرفا... سینا نوشته بود : اسم گروهو به اسم اعلام وضعیت ماه تغییر بدیم, هم خیال تو راحت شه هم ما؟ :| گفتم من موافقم :))

برچسب: بندازتم, نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 20:24

صفحه بندی